در بحران
ارغوان این چه رازیست که هربار بهار با عزای دل ما میآید؟- اون افسردگی فصلیه عزیزم- نه افسردگی فصلی نیست، یعنی اگه بود که دلیل نداشت. وقتی دلیل داره حداقل همه ش به خاطر فصل و کمبود نور و فلان نیست. قضیه اینه که آدمیزاد موجود **شریه حقیقتا، با یک حرف یکی جوری اوضاعت خراب میشه که یادت میره چی بودی، یهو میبینی که به همه چی شک کردی، همه طنابای متصل به خشکیت بریده شدن و وسط اقیانوس تنها گیر کردی. این وسط پات پیچ میخوره و مجبوری روزی 40 فاکین تومن پول اسنپ بدی و بری سر کاری که دوستش نداری و درش پیشرفت نمیکنی، که حقوق مسخرهای بگیری که در سه ساعت اول نصفش خرج میشه و همین وسطم رودهت شروع میکنه به خونریزی و همین بدتر روحیهتو خراب میکنه. بعد برمیگردی به همون یک حرفی که یکی زده و فکر میکنی نکنه واقعا راسته؟یک تو خیلی حساسی که یک آدم مهمی گفته خیلی به آدم سنگین میاد. وارد مغزت میشه، حس میکنی خل شدی و دنبال تایید دیگران میگردی که مطمئن بشی دیوونه نشدی. خلاصه که دچار بحران شدم، صبح تا شب باید مراقب باشم که یهو گریه م نگیره، با پادکست و آهنگ و شعر و کوفت و زهرمار بغ...