Posts

Showing posts from September, 2019

Going nuts

آیا آدمیزاد همیشه می‌فهمد کی دارد خل می‌شود؟   کامو فکر می‌کرد که سوال مهم این است که «آیا باید یک لیوان قهوه بخورم یا خودم را بکشم؟» اما به نظر من سوال اصلی این است که چگونه مطمئن باشم که دیوانه نشده‌ام. شاید در زمان کامو آدم‌ها به یکدیگر نمی‌گفتند که دیوانه شدی یا خیلی حساس شدی یا مشکل از توست. اما بحران اگزیستانسیال من بیشتر این است که آیا واقعاً من دیوانه م و همه مشکل‌ها را به وجود می‌آورم یا دیگران هم مشکلی دارند. من هیچوقت به احساسات خودم اعتمادی نداشتم. در یک سال اخیر اتفاقاتی افتاد که حتی اطمینانم کمتر شد. فکر می‌کنم که همیشه در آستانۀ غرق‌شدن در دیوانگی هستم و باید لنگری به جایی بیندازم که خودم را نجات دهم. که مطمئن شوم من مشکلی ندارم. و لنگرهارا به جای خودم به دیگران می‌اندازم. آن‌ها هم همیشه جوابی نمی‌دهند که انتظارش را دارم و همۀ این‌ها باعث می‌شود که حس کنم نفس کم آوردم و چند لیتر آب شور خورده ام. بخشی از این احساس غرق‌شدگی این است که من حق ندارم ناراحت شوم. یا دیگران را ناراحت کنم. اگر ناراحت شوم پایم را از گلیمم بیرون گذاشتم و دیگران دیگر دوستم ندارند. عجیب اس...