در بادی پازیتیوی، نوجوانی، سوشال میدیا و بیشتر از آن

نوجوون که بودم، احساس می‌کردم آدما کاملا ً باید از من بدشون بیاد. احساس می‌کردم دیگران با دیدن صورت پر از جوش من و  دندونای نامرتبم چندششون می‌شه. همه‌ی بدبختیا و غم‌هامم می‌انداختم گردن چهره‌ای که فک می‌کردم واقعا غیر قابل نگاه کردنه. دشمن واقعیم آینه و دوربین بودن. جز سالی که دکتر پوست می‌رفتم و پوستم خیلی خوب شده بود، هیچ هیچوقت به آینه‌های دستشویی نگاه نمی‌کردم. هنوزم خیلی سختمه. ازونجایی که وسواس تمیزی دستم دارم میتونین تصور کنید که چقد سخت بود نگاه نکردن به آینه دسشویی که 5 6 بار در روز میرفتم توش. الان داشتم به تارا اینارو می‌گفتم و جفتمون خیلی تعجب کردیم ازینکه چقد وحشتناکه که یه نوجوون همچین فکری کنه در مورد خودش! و اصلا عجیب نیست که این نوجوون انقد از خودش و همه چی متنفر بود.
من قبل از نوجوونی، خیلی بچه‌ی خوبی بودم. حرف گوش کن، نمره‌ی همیشه عالی، همیشه به همه کمک می‌کردم، خرج اضافی نمی‌کردم و محبوب دل معلما و پدر مادرا. خیلیم وابسته به مامانم بودم. ولی حقیقت اینه که شیرین 8،9 ساله فکر می‌کرد اگه بچه‌ی خوبی نباشه هیچکسی دوستش نداره، و اکر بهترین ورژن ممکن نباشه مامانش ترکش می‌کنه. برای همین وقتی که الان مامانم بهم میگه شیرین خیلی بچه خوبی بود، هیچوقت درخواست چیزی نمی‌کرد، و همیشه به من وابسته بود تقریبا حالم بد می‌شه. اینکه یه بچه فکر کنه اینقدر عشق و توجهی که دریافت می‌کنه وابسته به اینه که خوب باشه اصلا چیز سالمی نیست! و اگه بچتون خیلی بهتون وابسته ست و به این مساله افتخار می‌کنید بدونید که احتمالا به اندازه کافی بهش توجه نکردین واین بچه پسفردا تو برقراری ارتباط، ازدواج، اعتماد به نفس و کلی چیزای دیگه دچار مشکل میشه.
  بعد از نوجوونی، ارتودنسی کردم و جوشام دیگه به بدی قبل نبودن و آدما،(بخونید پسرا تو اینترنت!) شروع کردن و بهم گفتن خوشگل. و من کم کم یاد گرفتم که فکر کنم که خوشگلم. کم کم صفت خوشگلی رو می‌ذاشتم کنار صفات دیگه‌ای که تو ذهنم برای خودم داشتم و ارزشمند می‌دونستمشون. چیزایی مثل کتابخون، خاص، موسیقی خفن گوش بده! و بعدترها دانشگاه تهران برو، اهل سفر طبیعت، انگلیسی بلد و به تازگی هنرمند، کارمند، معتاد سوشال میدیا، دست به قلم، با مزه و گلدوز :) در کنار صفت‌های منفی‌ای مثل تقلیدکار، ریاکار، انگلیسی با لهجه بد صحبت کن، منفعل، اهل صلح و دوستی، فلسفه دوست ندار، شعر نخون، کتاب رمان خون، دارای پوست آکنه‌ای، پاهای چاق و دندونای غیر سفید و تقریبا از همه مهمتر، حساس، زودرنج وگدای محبت
توی این مدت در مورد همه‌ی این صفتا مطمئن نبودم و وقتایی که حالم خوب بود بیشتر حواسم به صفت مثبتا بود و وقتایی که حالم بد بود حواسم بیشتر به صفت منفیا، چند تا واقعه م اتفاق افتاد که باعث شد یه جور دیگه به صفتام نگاه کنم. یه بار که وسط دعوا با یکی از آدمای مهم زندگیت بهم گفت که اگه خوشگل نبودم، آدما نه گلدوزیامو می‌خریدن، نه بهم کار می‌دادن و نه هیچ موفقیت دیگه‌ای تو زندگیم کسب می‌کردم که این خیلی سنگین بود واسم. من هنوز با پذیرفتن اینکه در نگاه جهان آدم خوشگلی به حساب میام مشکل داشتم. و نصف زندگی 25 ساله م فکر می‌کردم که چندش‌آور و حال بهم زنم و حالا اون آدم بهم اینطوری می‌گفت! 
اتفاق دیگه وقتی بود که سر کار، رئیسم بهم گفت که من کپی رایتر خوبی هستم و خیلی خوشحال شدم. این صفتو گرفتم و چسبیدم بهش. و تا پسفردا ازش انرژی گرفتم و هنوزم وقتی دارم کپشن اینستاگرم می‌نویسم به خودم‌ می‌گم که کپی رایتر خوبی هستم :)
در کنار اینا به این فکر می‌کنم که چرا انفد به سوشال میدیا علاقه دارم و همیشه از وقتی باهاش آشنا بودم توش فعالیت کردم. و به این نتجیه رسیدم که این فضا به من توجهی رو میده که هیچوقت از والدینم دریافت نکردم و هیچ وقت باور نداشتم که لیاقتشو دارم. و به جز اون، انداختن سلفی‌ها زشت به من این باورو میده که اوکیه که جوش دارم، میلیونها نفر مثل من هستن که جوش دارن و به کسی که با دیدن جوشای من حالش بهم میخوره واقعا احتیاجی ندارم. چون راستش هنوزم، توی زمان‌های بد گاهی وقتا ته دلم فکر می‌کنم که آدما گناه دارن که باید صورت پرجوش منو تحمل کنن. و با گفتن از خودم و انتشار چیزایی در مورد خودم که فکر می‌کنم زشت و چندش‌آورن، دیگه کسی نمی‌تونه بهم آسیب بزنه. 
ازین مقدمه‌ طولانی می‌خوام به چندتا نتیجه برسم
یک. دفعه‌ی دیگه که خواستین از یه بچه تعریف کنید، از زیباییش تعریف نکنید. از نقاشی‌ای که کشیده تعریف کنید، نه اینکه فقط بگین قشنگ کشیدی و نگاهش نکنین. واقعا نگاهش کنید و نکته‌های جالبشو نام ببرید
دو. هزار بار تو جاهای مختلف گفتم، اینجام می‌گم این کمپین بادی پازیتیویتی دقیقا همون وقتی که ادعا می‌کنه همه زیبان داره جایدو اشتباهی میره. مساله نباید سر این باشه که همه زیبان. مساله باید این باشه که نباید زیبایی انقدری که الان مهمه مهم باشه. و شما عوض اینکه همیشه وقتی می‌خواین از یه دختربچه یا یه خانوم تعریف کنید ازقیافه‌ش تعریف کنید، بهتره که فکر کنید که این دختر بچه وقتی که بزرگ میشه شاید واقعا خوشگل نباشه، با معیارای جهانی یا حتی معیارای خودش و لازمه که این دختر بچه که شاید زیبا نباشه، بفهمه که چیزی غیر از قیافه‌ش هست که مهم و ارزشمنده.
سه. تعریف کردن از همکارتون، یا کارمندتون واقعا خوشحالش می‌کنه. مخصوصا اگه کار اولش باشه و خیلی وارد نباشه. کارشو ببینید و نقدش کنید و کمکش کنید رشد کنه
چهار. نوجوونا خیلی حساس‌تر از مان، خیلیم فعال‌تر و پراز پتانسیل، مراقبشون باشید

Comments

Popular posts from this blog

secure

Defeat

vanish